تبلیغات در اینترنتclose
جوک ترکی جدید 94
جوک ترکی جدید 94

نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم



ارسال پاسخ
تعداد بازدید 1665
نویسنده پیام
nazanin آفلاین


ارسال‌ها : 11
عضویت: 7 /8 /1393

تشکر شده : 2
جوک ترکی جدید 94


غضنفر ماه رمضون میره خونه دوستش می خوابه دوستش بهش میگه سحر صدات کنم؟؟ یارو می گه نه همون غضنفر صدام کنی بهتره




به غضنفرمیگن پاشو سحره. میگه بزار بخوابم.خودم فردا بهش زنگ میزنم




مناجات غضنفر باخدا : خدایا ماه رمضان را مانند المپیک هر ۴ سال یک بار آن هم در یک کشور برگزار کن




- یک شب تلویزیون فیلم سینمایی خانه کوچک رو گذاشته بوده، تو فیلم مرده به زنش میگه: شب بخیر لورا. یهو تو لرستان ملت همه تلویزیون رو خاموش میکنند، میرن میخوابن




یه روز حیف نون زنگ میزنه تاکسی تلفنی میگه اقا ماشین دارید میگه بله حیف نون میگه خوش به حالتون ما نداریم




یارو از ساختمون ده طبقه میفته پایین، همه جمع میشن دورش، ازش میپرسن: آقا چی شده؟ میگه: والله منم تازه رسیدم !




غضنفر میره بالای پل عابر پیاده داد می زنه حالا من خر،من نفهم، آخه شما اینجا رودخانه می بینید که اومدین روش پل زدین




عربه بلال می خوره تا صبح اذان می گه




اصفهانیه داشته نوار روضه گوش میداده میزنه آخر نوار ببینه شام میدن یا نه




یارو با زنش دعواش می شه، چراغ رو خاموش می کنه. زنش می گه چرا چراغ رو خاموش کردی؟
می گه آخه جواب ابلهان خاموشیست!




به غضنفر میگن تو که روزه نمی گیری، چرا سحری می خوری؟ می گه نماز که نخونم،
… روزه که نگیرم… سحری هم نخورم؟ بابا مگه من کافرم؟




شب عید فطر همه اصفهانیا بیرون خوابیده بودن ازشون می پرسن چرا بیرون خوابیدین
میگن واسه اینکه پول فطرمون بیفته گردن شهرداری




روشنفکره داشته اظهار نظر می‌کرده:
این جلال آل احمد که هی ازش تعریف می‌کنن، فقط یه کتاب خوب نوشته که اسمش بوف کوره.

یکی گفت:
بوف کور که مال صادق هدایته!
یارو گفت: دیگه بدتر، یه کتاب خوب داره، اونم صادق هدایت براش نوشته!




یه صندلی بوده که هرکس روش میشسته و دروغ میگفته بادکنک بالای سرش میترکیده
دست و دلباز میشینه میگه مافکر میکنیم آدمای ولخرجی هستیم بادکنک میترکه
خوش غیرت میشینه میگه ما فکر میکنیم که آدمای با غیرتی هستیم بادکنک میترکه
غضنفر میشینه میگه ما فکر میکنیم… بادکنک میترکه




غضنفر میخواسته آتش نشان بشه توی آزمون استخدامی ازش میپرسند
اگر جنگل آتش بگیره و اون اطراف آب نباشه چه کار میکنی؟ غضنفر میگه: هیچی تیمّم می کنیم…




یارو مى ره خواستگارى به دختره یه بلیط اتوبوس مى ده! بابای دختره شاکى میشه میگه: مردتیکه ی خر این چیه؟
یارو:میگه احمق ارائه ی بلیط نشان دهنده شخصیت شماست




غضنفر میخواسته یک کبریت سوخته رو روشن کنه،هرچی میزده کبریت مادرمرده روشن نمیشده.
رفیقش بهش میگه: بابا خوب شاید کبریتش خرابه! غضنفر میگه: نه بابا، همین پنج دقیقه پیش روشن شد.
دعای دختران دم بخت ربنا اتنا شوهرا‍ جمیلا وقد طویلا وپولاً کثیرا و مرکبها زانتیا و همراهما نوکیا و والدینهما موتا




به غضنفر میگن اگه حالت تهوع بهت دست داد، چیکار می کنی؟ میگه منم بهش دست میدم!!!




مرد یعنی موجود بیچاره وقتی به دنیا میاد همه حال مامانشو می پرسن
وقتی ازدواج میکنه همه میگن چه عروس خوشگلی وقتی می میره همه میگن بیچاره زنش!!




غضنفر تو موزه لوبر فرانسه خسته میشه یه صندلی خالی میبینه میره میشینه.
مامور موزه با سرعت به طرفش میاد و بهش میگه: آقا پاشو این صندلی ناپلئونه!!!
میگه: خُب بابا! هر وقت اومد بلند میشم.




اصفهانیه داشته رو خودش آب یخ می ریخته!!!
میگن: چرا اینجوری میکنی؟
میگه: می خوام سرما بخورم.
میگن چرا؟ میگه آخه یه پنیسلین دارم داره تاریخش میگذره!!!




یارو رو میبرن جهنم داد می زنه کمک …کمک… جهنم آتیش گر فته!!!!




غضنفر کلیدش رو تو ماشین جا میگذاره،
تا بره کلید ساز بیاره زن و بچش دو ساعت تو ماشین گیر میکنن!




یه نفر داشته توی دریا غرق میشده، بلند بلند داد میزده: کمک، من شنا بلد نیستم!
بنده خدا میگه: حالا من تنیس بلد نیستم، باید داد بزنم؟




به بنده خدا یه ماشین مدل انگلیسی میدن (از اونایی که فرمونش سمت راسته) بعد از یه مدت ازش می‌پرسن: چطوره؟
بنده خدا میگه: والا بد نیست فقط نمیدونم چرا هر وقت تف می‌کنم، می‌افته روی خانومم!؟




دقت کردید که همه چیزهای خوب خانم هستند: خورشید خانم، پروانه خانم، مهتاب خانم!
اما همه چیزهای بد آقا هستند: آقا دزده، آقا گاوه، آقا گرگه!!!




بچه مثبته داشت گریه می کرد. باباش پرسید چی شده؟ گفت: عاشق شدم!
باباش گفت حالا عاشق کی هستی؟ گفت: هر کسی که شما صلاح بدونی!




به غضنفر می گن بیا اینجا به انگلیسی چی می شه ؟
میگه : کام هیر.
میگن حالا برو اونجا به انگلیسی چی میشه ؟
میگه: میرم اونجا میگم کام هیر. . . !!!!



اصفهانیه میره سربازی وقتی برمیگرده بابا و داداشش رو میبینه که با کلی ریش جلوی در واستادن!
میزنه زیر گریه ومیگه من طاقت دارم بگین چی شده!!!
باباش میگه فلان فلان شده چرا ریش تراشو با خودت برده بودی!!!

یکشنبه 09 فروردین 1394 - 00:33
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
ارسال پاسخ



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :

Powered by Tem98 | Copyright © 2009 Rozblog Group